تبليغاتX
بی چراغی شب ها بستر خاکی غربتها
همراه ! ما به ابدیت گلها پیوستیم

۱۵۰ سال مدت کمی نیست ؟ یاد آن سالها که می افتم قند در دلم آب می شود ! میعادگاه همه عشاق من بودم .

زیر سایه ام می نشستند و از زندگی فردایشان می گفتند .

 

سرانجام یک قلب روی بدنم نقاشی و سپس اسمشان را کنار قلب حک می کردند و ...

و چقدر خوشبخت بودم که ناظر این همه عشق پاک بودم .

اما الان چند سالی است که فقط باید دروغ عشاق را بشنوم .

بعضی وقتها هم روی پوستم قلب حک می کنند . اما معمولا

چند روز بعد اسم معشوقشان را پاک و اسم دیگری را می نویسند و...

یاد آن روزها می افتم آتش می گیرم ...

فردا صبح اهالی آن شهر کوچک در کمال حیرت مشاهده کردند که درخت کهنسال آتش گرفته است !




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:38 توسط ..:: پرستو ::..

سهمی از بهار بهار آمده بود . آسمان کاملا صاف بود و درختها شکوفه کرده بودند . بوته های گلهای رنگارنگ سر از غنچه در آورده بودند . و فضا را عطر آگین کرده بودند . رودخانه کوچک شهر نیز که در فصل زمستان یخ زده بود و غمگین به نظر می رسید اینک چنان غرش کنان از لا به لای درختان جنگل رد می شد که گویی خود صدای طبیعت است . در این لحظه صدای قدم ها ی خسته چرت جنگل را پاره کرد . از لا به لای درختان میوه و نارون مردی جوان در حالی که غرور و خود خواهی در تمام حرکاتش به چشم می خورد با گردنی افراشته و نگاهی نافذ آمد و آمد و وسط جنگل ایستاد . نگاهی به درختان پر شکوفه انداخت . جویبار جاری را لمس کرد و تکتک زیبایی ها را با تمام وجود احساس کرد . و سرانجام رو به آسمان کرد و گفت : (( خدایا با تو هستم ... من از تو دلخورم ... دارم می بینم که با آمدن فصل بهار به همه ی موجوداتت لطف کردی جز من ! درختها لباس نو دارند بوته ها گل کرده اند . آب دریاچه از همیشه نشاط آورتر است . و پرندگان سرمست و خوشحالند اما من چی؟ به من چیزی عطا کرده ای ؟ یعنی بهار سهم من نیست؟)) _ آهای جوان ! درختها به این خاطر لباس نو دارند که سایه شان را بر سر مردم می ریزند جویبار هم انسانها را سیراب می کند بوته ها ی گل ذوق مردم را زیاد می کند و سرانجام پرنده ها نمی بینی که چگونه مردم را شاد میکنند؟ آیا آنها حق ندارند سهمی از بهار داشته باشند ؟ اما تو چی؟ تو در تمام عمرت چه زمستان و تابستان و چه پاییز و بهار چه خدمتی به مردم کرده ای؟ مرد جوان که هر گز نفهمید این صدا از آن خالق بود یا مخلوق - صورتش از شرم سرخ شد و رفت تا بلکه بتواند کاری بکند که سال آینده سهم خود را از بهار بگیرد !



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 15:16 توسط ..:: پرستو ::..

به نام آنکه با عشق با ماست

ولی سالهاست که خود تنهای تنهاست !

سلامی چو بوی خوش آشنایی !

حال و احوال شما چطوره ؟ خسته نباشید با امتحانا . اونایی که تموم کردن که خدا بیامرزدشون (!) اوناییم که دارن تموم می کنن موفق باشن .

باد آمد . در بگشا اندوه خدا آورد

خانه بروب افشان گل پیک آمد پیک آمد

آب آمد آب آمد از دشت خدایان نیز گلهای سیا آورد

ما خفته او آمد خنده شیطان بر لب ما آورد

مرگ آمد

حیرت ما برد

ترس شما آورد

در خاکی صبح آمد سیب طلا از باغ طلا آورد !

پ . ن : * از همه ی کسایی که زحمت کشیدن نظر دادن ممنونم

و اون دختر خانومی هم که با من هم عقیده بودن باید بهشون بگم واقعا از این بابت خوشحالم

و ازشون تشکر می کنم .

پ . ن 2: سعی می کنم از این به بعد بیشتر آپ کنم ولی خواننده های این وبلاگ واقعا عجب صبری دارن !

از نویسنده شعر اول متن هم تشکر ویژه می کنم مرسی ...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 23:31 توسط ..:: پرستو ::..

کوچه ها تاریکند

 

وکمی سردو سکوت

 

هیچ کس اینجا نیست

 

جزغم وتنهایی

 

هیچ کس با من نیست

 

جز فراق وهجران

 

من در این کوچه ی سرد

 

باغم وتنهایی

 

بافراغ وهجران

 

 

کلبه ای ساختم

 

 

 

سلام خوبین؟ چه خبر؟ درس و مدرسه و کار و کوشش و اینا ؟ برای منم دعا کنید امتحان دارم اونم از نوع با کلاس معرفیش .

چقدر خوبه آدم بیاد ببینه نظر دادین چقدر روحیه میده واقعا

سیاوشاز کی تا حالا قراره فرشته ها بیان جزو آدما؟؟؟ مرسی که لطف می کنی و میای و نظر میدی

میلاد : به به داداش چطوره؟ چه عجب قدم رنجه کردید . کلبه ی حقیر مارو نورانی کردیدولی من نفهمیدم چه چیزایی شنیدی این وسط

گل دختر: دوستان قدیمی یادی از ما کردید چه خبرا؟ مرسی اومدی نظر دادی.

من آن گلبرگ مغرورم، كه مي ميرم ز بي آبى، ولي با خفت و خارى پى شبنم نمي گردم تو یه شب زمستانی) به دنیا اومدم .تولدم هم عجیب بود عین خودم....عاشق فصل سفيد برفي ام ....پادشاه فصلها دیوونه ام بدجوری دیوونه ام ....جملات قشنگ زیاده کافیه دقت کنیم

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 3:20 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

سلامی چو بوی خوش بهار

بهاری که کافیه دستتو دراز کنی تا بگیریش. نمی خوای امتحان کنی؟

راستی می خوای تو این بهار چقدر عوض بشی؟یا می خوای همونی که بودی بمونی ؟هر سال یا بهار نو شدن قشنگه به شرطی که خاطرات گذشتت یادت نره . خاطراتی که دریچه ای به سوی شخصیتت هست.سال نو رو پیشاپیش به همه ی اونایی که دوستشون دارم و کل کسایی که هر سال با بهار نو و تازه می شن تبریک می گم.

امیدوارم همیشه بهاری باشید


غروب و گونه ی خیس شقایق
غروب و مویخ دلهای عاشق
غروب و بارش بی وقفه ابر
غروب و عطش بی پایان خورشید
باز غروب و غربت صحرای بی ابر
غروب آمد و دل من باز تنهاست
نگاهم خیره به آنسوی افق هاست
پرستوها دلم دلتنگتان است
دلم دیوانه ی آهنگتان است
دلم ای کاش رنگین تر از این بود
نگاهم بارانی تر از این بود
دلم ای کاش دریای مهر بود
به دریای فراقت یک بلم بود
غروب و آمد و بازم من تنهام
بیا این غروب یاداور توست
بیا دل بی تو سرد است
گل نیلوفر دل بی تو زرد است




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:47 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

خوبین؟ خوشین؟به من چه؟!!
خوبه دیگه نزدیک عیده همه بیکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما نیستیم نه  خیر مگه این جشنواره می زاره؟؟
حالا نیست همه کارامو خودم کردم ! ساوش سهند همین آنوشا کلی کمک کردن.آنوشا که وظیفه اش بود باید کمک می کرد اما از این دو نفر ممنونم . بقیه خبرا رو بعد جنواره مدرسه می زارم از همه نظر دهدنده های گلم هم ممنون




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 19:48 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

این بار می خوام یه انشا براتون بنوسم مثل زنگ انشا! مثل لحظه ها که دنبال هم می روند و مثل خیلی چیزهای دیگه . این مهم نیست که کسی از نوشته من خوشش بیاد یا نه مهم اسنه که تو اون زنگ معلم باشه که از انشای من خوشش میاد! تا من نمرمو بگیرم . نگید نه ؟! چون دقیقا همه انشا رو برای همین می نویسن شاید من هم یکی از همه باشم ! و شاید به خاطر همینه که خیلی کم پیدا میشه کسی سر زنگ انشا برای دل خودش بنویسه.این یکی از انشاهای من بود می دونم که در مقابل خیلی از نوشته ها هیچه و همین طور هم هست اما منم نوشتم که نمره بگیرم همین !

موضوع : کوچ از دیار غربت

زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه ی غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز!

آری زندگی چون قفسی است قفسی تنگ که در آن نفس کشیدن سخت است ویارای بودن سلب شده و پرکشیدن را آرزوست . بعضی اوقات کوچ تنهایی نیست کوچ راه حل است وقتی از عذاب و مشقت دنیوی خسته می شویم پر کشیدن را تنها در آن زمان آرزوست.سفر یک جور شکایت است شکایتی به خنده ها و گریه ها خط کشیدن بر روی دل ها فریاد بی گناهی برای گوش هایی که فقط صدای بی کهری را آشنا می دانند سفر فریادی است بر سر باید ها و نباید ها ! سفر گذر است گذر دست زمان . بعضی وقتها ماندن نشانی از پایداری نیست و رفتن یک شجاعت است بعضی اوقات ماندن قانون است کاش در آن زمان  قانون شکن بودیم ! از غربت پر می کشم می روم دور و دورتر باید رفت. بر گذر گاهی می نشینم همه در رفت و امدند همه از چیزی فرار می کنند این ها همان افرادی هستند که از گوش های بی مهری می گریزند . غربت را فراموش کردن سخت است باید رفت تا سختی را شناخت باید بومی این خاک بود تا غربت را شناخت باید تنها ماند تا طعم تنهایی را چشید باید رفت تا لذت پرواز را درک کرد .




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 21:54 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

خوبین؟ امتحانا خوب بود ؟ برای همگی آرزوی موفقیت دارم برای ما هم دعا کنین.

به من تذکر دادن که سوتی خودم رو هم بگم این بار می خوام تو ابن پست سوتی ها رو براتون بگم

شما هم نظراتونو بگین و خودتون رای بدین که چه کسی بهترین سوتی هارو میده.

هرکی نظر نده من اعتصاب می کنم !( وای چه تاثیرگذار!)

خوب اینم سوتی ها گرچه آبرومون میره اما خوب :

نگار: منطقه 22 و 23! پایین شهر !
سپیده: (زنگ حرفه*: خانوم ما اینو خودمون درست کردیم ! خانوم : تو غلط کردی !( ظاهرا دبیرمون عصبیه !)
میترا: خانوم موهاتون رو سفید کردین !؟ ( ایشون یه چیزی هستن قائده قل مراد میترا نه دبیرمون !)
نگار: اعلان ریشه علم

آنوشا: پراشکی! ( خودت خواستی به من چه !)
سنا : شروین خوانده شده شیروین

نگار : (زنگ دیکته): صغرا ضاهرا دیگته ایشون قوی هست!
مهلا : کل به کل می کنی؟

من : زرد کوه خوانده شد کوه زرد

من : فلفل تند؟

سپیده : مش زده؟ ( به جای مش کرده !)

ادامه دارد ....

چه آبرویی رفت از همه!!!!




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 21:58 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

به به به عجب

به این می گن آپ کردن تو اوج بدبختی

یادتونه گفتم سوم سوم سوم شما گفتین راحته؟
بابا ما که همش یه چشمون تو کتاب درسیه یه چشمون به کلاسهای درسی!!!!

الانم کلی هم فردا و هم ژس فردا امتحان دارم

اما به خاطر دوستای گلم اپ می کنم چطورین؟ خبر نمی گیرین خبر نمیدین؟  این اسمشونبر عزیز که دیگه اصلا نمی یاد وقتشو نداره طفلی موندم من!
رستم و همین یه دست اسلحه اما از این به بعد می خوام از دفتر سوتی ها براتون سو تی های دوستامونو بزنمکلی میشه !!!

رکورد نفر اول خانوم نگار.ک  با ۴۰ سوتی در دقیقه

نفر دوم همسر آقای معدنچی ( در آینده!!)  سپیده .ت  با ۱۰ سوتی در هفته

بقیه شو هم بعدا می گم با ذکر سوتی ! اما اگه اسمشونو کامل بزنم آبروشون میره زشته

بازم سعی می کنم آپ کنم

از همه کسایی که نظر میدن هم ممنون




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:26 توسط ..:: پرستو ::..

لیالی قدر ....

امیدوارم تو این شبهای قدر بهترین تقدیر برای همه ی ما نوشته  بشه ...

من رو هم تو دعاهاتون فراموش نکنید ...

سالروز شهادت امام علی (ع) رو به همه ی شیعیان تسلیت می گم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 1:46 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

چطورین؟
چه خبرا؟
نماز روزهاتون قبول . ایشالله که تمام بازدید کننده ها هرچی از خدا می خوان بهشون بده .

چه خبر؟
نمایشگاه رفتین؟ جاتون خالی 5شنبه دوباره رفتیم سالن کلی معلمه کار کشید ازمون بعد چه کردیم تو اتوبوس یه موتوریه گیر داده بود از پنجره!!!!
اون یکی فوش می داد بی ادب که ما هم نامردی نکردیم گفتیم (یعنی دوستم گفت) ریپلی تو یور فامیلی حقش بود

خلاصه بعد از سوزوندن آتیشهامون فهمیدیم 2 شنبه می خایم بریم نمایشگاه قرآن!!
چه خبره !!!! ما هم که همه اهل کتا ب .....

خلاصه شما نمییان؟ یه خبری بدید اگر میاید

تا آپ بعدی بای

راستی از کسایی که نظر میدن :
سیاوش خان یکی از بچه های دمنتوری : مرسی خیلی لطف می کنین

سارا : مرسی عزیزم

ماشین کوچولو: بهار جون شمایین دیگه؟ ممنون در هر صورت

فارنهایت : آره عزیزم شناختمت زهرا خانومه گل

پرهام جان (یکی از بچه های دمنتور) : خیلی ممنون میای میبینی می دونم نظراتم حضوری میدی

یاسی : مرسی که میای و میری !!!!!! دختر دایی گلم

بازم کسی نموند؟ آهان

آنوشا : خانومه مارمولک مرسی بابت نظرات شیرینت

دز آخر هم مرسی بابت اینکه میاین اینجا




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 0:56 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

چطورین؟

خوش میگذره؟ درستو خوندی اومدی نت؟ نه جدی بپر درستو بخون بعد!!!
اومدم یه داستانی براتون بگم و برم :

امروز(دوشنبه(
حرفه داشتیم جاتون خالی کار عملی ! موضوع : ساعتی ابتکاری بسازید که ناشنوایان رو بیدار کنه !!!
آخه این طرحه؟ من و دوستم هم که ابنقدر ار بحث  تاریخ . اجتماعی و مشاوره ( که به ما میگه به قیافتون نمیاد درس خون باشین یکی نیست بگه شما شره درس خون ندیدی؟؟؟؟به ما چه !) خلاصه مغزا قاطی بود

آنوشا دوستم هم گفت بابا یه کرو یا مامانش بیدار میکنه یا خودش پا میشه دیگه اه ه ه ه

خلاصه یه طرح دادیم قراره بدیمش  یه ساعت ساختین (سواچ) که یه باتوم دستشه راس هر ساعتی بخای همچین میزنه تو سر ناشنوای عزیز که خواب به خواب بره دیگه !!!
این طرح ما اول شد خیلی ناز شد دست آنوشا درد نکنه !
معلم مشاور اومده معد میپرسه به منو دوستم میگه قیافتون درس خون نیست شیطونین بگو آخه تو هم به نظر نمییاد معلم با شی !!!!!
دیگه چطورین؟

از تمامی کسایی که میان و نظر میدن ممنون

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 23:30 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

چطورین؟

خوبین؟

خبر جدیدددددددددد

مدرسه ها چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نپرسم؟

باشه خوب!
دیگه چه کارا می کنین

ما که دیگه همین ۵ شنبه هارو داریم فقط

دیگه دیگه ....

 سوم خیلی آسونه   اصلا محشره  

در آخر هم از تمام  عزیزانی که نظر میدن و به وب من معتاد شدم می تشکرم مرسیییییی




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 1:17 توسط ..:: پرستو ::..

 

شب را نوشیدم(یه بار اشکال نداره فقط شعر بنویسم ؟ خوب می نویسم ! نظر یادتون نره !!!)

و بر این شاخه های شکسته می گریم

مرا تنها گذار

مرا با رنج بودن تنها گذار

مگذار خواب وجودم را پرپر کنم

مگذار از بالش تاریک تنهایی سربردارم

و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم

سپیده های فریب روی ستون های بی سایه رجز می خوانند

طلسم شکسته خوابم را بنگر

بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته

او را بگو

تپش جهنمی مست!
او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیدم

جهنم سرگردان

مرا تنها گذار




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 22:36 توسط ..:: پرستو ::..

از طلا بودن خسته گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید

قرار بود تا نظر ندادین از پست جدید خبری نباشه اما این پست لازم بود !
اولین بار که این جمله رو دیدم حدودا خرداد بود آخرای خرداد و چون خاطرات خوبی برام نبودن دلم نمی خواد یادم بیاد اما یادمه نویسنده ی این جمله یه جورایی خسته بود . سبز ها آبی ها خداحافظ!

دوست من کسی که با من شریک تو همه ی چیزها بود قصد رفتن داره می خواد بره چراشو نمی دونم ادامه دادنش برای خیلی ها مهم بوده و هست یاسمن جان اولین بار این جمله رو همه با هم خوندیم و یادمه همه دلها برای من سوخت اما اینجا باز منم که باید آه بکشم و حسرت بخورم به رفتن و همیشه رفتن!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 14:55 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

چطورین؟ به قول یه نفری داغوووون!

چه خبرا؟
اول از همه یه نصیحت خواهرانه ابدا از کارت آزمون استفاده نکنید . امروز من پنج بار زنگ زدم تات تونستم پنج دقیقه بیام نت

خوب چطورین؟ ده بار پرسیدم؟

مدرسه ها داره باز میشه ها دوباره نیمکت مدرسه همکلاسی درس آزمون مسابقه مهمتر لز همه شیطونی تعطیلی ها که خیلی به آدم مزه می دن نه؟

امروز همش به فکر همین موضوع بودم که مدرسه ها داره باز میشه خوبه یا نه؟
از طرفی خوشحالم اما سوم بده نه؟ نهایی و این حرفا خلاصه نت کمتر دوستان کمتر!!! وااااای چه ناجور

خوب از همین جا به یاسی سارا آلیا و همه ی دوستام و ... عزیزم سلام می کنم حال شما خوبه ؟ قربان شما

جای شما خالی دیشب تولد آباجی یاسی بود خلاصه تا دو نصفه شب چه خبر بود جای شما خالی!!!
سحر جان تولدت مبارک باشه عزیز.

یه تبریک گنده هم به بروبچه های سایت ولدمورت می کنم و یه خسته نباشید به همه شون که بعد از مدتها تلاش بعضی ها به اشتباهشون پی بردن و سایت ما از حالت بسته ( فیلتر ) درومد . بیشتر از همه به مدیر عزیزمون تبریک می گم

یه تبریک هم به مدیر سایت دمنتور به خاطر پیشرفت روز افزونشون .

خسته نباشی امید جان !
و خلاصه دیگه خلاصه ای نداریم شما هم برین اینم دوتا سایتو ببینین

www.dementor.ir www.voldemort.ir

نظراتونم همین جا بدینا!!!!!!!
نظر ندین از پست بعدی خبری نیست بارمو میبندم و میرمم کاملا جدی بود

از دست همه گی ناراحتم سریعا نظر بدین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 20:53 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

اولین پست بعد این همه مدت یه ذره سخته اما ما سختتر از اینم داشتیم

اول از همه یه سلام مخصوص به سارا و یاسی و آنوشا الیا و خیلی های دیگه یه سلام مخصوص تر هم به ...

مارو ندیدین خوش بودین نه؟ ولی هه هه من برگشتم

خداییش چه زود گذشت جای همه گی خالی بود همه ی سفر عالی بود کافی نت هم بودو خلاصه کیف!!!
اما می رسیم به چند تا خاطره ی خوب و بد خوباش که زیادن اما از همه بهتر خاطرات پارک آبی بود میریم سراغ خاطره ی بعد : ما اونجا یه دوست دیدیم به اسم ف این ف عزیز ما یه شب ساعت یارزده مارو کشوند تو لابی که چی؟؟؟؟؟؟؟ بلوتوستو روشن کن ما هم کردیمو نشسته بودیم که موبالشون زنگ زد ! بماند که 10 تا بولوتوس اون وقت شب روشن بود حالا کل آدما سه تا بودنا!!!!! خلاصه موبایلو ورداشت دوید بعه سمت پله اضطراری شب بود این عربا هم که دیگه حالیشون نبود من هی گفتم باب کجا میری رفت بالا شروع کرد حرف زدن بعد یه دفه در باز شد و دوتا پسره اومدن تو مارو میگی دویدیو بالاتر ما فکر کردیم خارجین دیدیم راهی نیست برگشتیم پایین گفتیم اکسکیوز می گفتن حالا شما این شماررو داشته باشین خوشگل!!!! من دیدم یکیشون جولوی دره یه چشم غره رفتم درو باز کردم پریدم بیرون تو طبقه ی اول دیدم ف گفت مرسی و اومد بعد خوردیم به یه ایرانی گفت کاباره بودین؟ گفتیم نه و ف گفت ااا پرستو مگه تو چیزی از اتاقتون نمی خواستی؟ حالا اتاق ما طبقه ی پنج بودو اونجا یک خلاصه شماررو پاره کردو دوباره مثل شستیر اومدیم پایین ! به عمرم انقدر ندویده بودم همشم تقصیر این بود وای ی ی دفه ی اولم بود یکی دیگه هم بود تو هتل من می رفتم استخر دوتایی یه کاره میومدن لب آب زل میزدن به ما(جم کن آقا) !!!!! پرروپآآآآآ این عربا که دیگه انقدر او.مدن شماره بدن بابام می گفت ا ا ا ا عجب رویی دارن والله بعضی هاهم درگوشی شر و ور می گفتن ! حالا به جز این هم یه خاطره ی خسته کننده و مهیج دارم میزارم برای پست بدی که در مورد روز اخر و فرودگاهاست می گم براتون

بای تا های بعدی




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 20:4 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

سلام به همه ی دوستای گلم

به همه ی اونایی که دوستشون دارم با اینکه بعضی هاشون دوستم ندارن!چه قدر زود رسید و چقدر برام سخته که یه هفته نبینمتون . اونایی که دیدنشون رو برای من ممنوع کردن اما خوب هنوز یادم نرفتتشون اما مجبورم که برم سفر کردن بد نیست اما خوب این مشکل منه که دلم تنگ می شه . پس از همتون همین جا تا یک شنبه ی این هفته نه هفته ی دیگه خداحافظی می کنم دلم برای همتون تنگ میشه شک دارم که بتونم آپ کنم اما شاید هم تونستم. امروز تمام وقتم به بستم چمدونم با خداحافظی با دوستام می گذره پس با همه ی خواننده ها م همین جا خداحافظی می کنم

یه سلام مخصوص به سارای عزیز و آنوشا البته به ... هم سلام می کنم مال ایشون ده برابر مخصوصه!!!

خداحافظ

از اینجا که پر از غمه خسته شدم

می خوام برم

قلبمو که دادم به تو یه روز باید پس بگیرم

موندن هرگز خداحافظ

دیگه می رم

یه روز اگه غمای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیرم دیگه میرم

خداحافظ دیگه رفتم

پایان ثانیه منم

هرجایی ساعت ببینم

عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار

من بدی هاتو خوب کنم

خورشیدو کشتم که دیگه

خودم به جات غروب کنم

دل می سوزه

ازم نخواه

بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم

خاکستر دو اتیشم

خسته شدم

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه

انگاری می باره رو ترانه هام

عاشق بودم خسته شدم

خسته شدم

دیگه می رم

گریه نکن

دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم

جز خدا به کسی نگیم

( سفر یه جور شکایت به خنده های این و اون کاشکی میگفت تو لحظه ی آخر که دیگه بمون!)

خداحافظ

پرستو

 

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 13:4 توسط ..:: پرستو ::..

 

 

سلام

ببخشید دیر آپ کردم نه؟

خوب خوبین؟ چطورین؟ از همین جا یه سلام مخصوص به صمد ( سارای عزیزم) نامزد خودم می کنم .

...... بعد از اون روز رفتم دکتر از دستم عکس گرفت چیزی نبود ولی هنوز هم درد داره ! فرداش تولد مامانم بود و دختر دایی هام خونه ی خودشون تولد گرفتیم! خداییش محبت و دارین؟ آخه مامان من تک عمه ی محبوب دنیاست....

خلاصه اون روز هم نرسیدم برم پیش دکتر . دیزور کلاس زبان داشتم بچه ها قبول کردن که هفته ی دیگه نیایم کلاس من برم خبرم مسافرت که حداقل یه جلسه غیبت کنم نه 4 جلسه!!! اما معلممون نذاشت. تازه شیرینی موهام رو هم می خواد! واقعا که به جون خودم سوغاتی خوب از دشتش پرید! شما چی؟ شما هم سوغاتی می خواین؟ باشه فقط جواب این سوالمو اگر کافی نت دیدم می گیرم ازتون. برای سارای خوشگلم( صمد عزیز ) که حتما باید سوغاتی بیارم!!! بعدش دیگه امروز بیکارم فردا چمدونامو می بیندم و تازه فردا شب ساعت 12 ( تعجب نکنین!) جلسه داریم!!! نگفته بودم؟ من یکی از مترجمای سایت ولدمورت هستم. قربان شما

ولی جدا برای خودم یه هفته خیلی زیاده. آی ی ی ی ی بی معرفت دلم برات تنگ میشه خیلی زیاد ! آره با توام دیگه !!!

خلاصه فردا هم چند تا پست به قول قدیمیا زورای آخرمو می زنم. راستی دیروز رفتم موهای بلندمو ( تا زیر کمرم بودن طفلی ها) فارای بلند زدم فر ر ر ر رر شد اومد تا یه ذره پایین تر از شونم !!!! خیلی بهم میاد مو یه دیگه بلند میشه حالا اون بماند این خانومه تا ته آرایشگاه می رفت تا موی من تموم شه!!! الان همه می گین احمق چرا زدی نه؟ اولا کوتاه کوتاه که نیست هنوز هم به معنای واقعی کلمه بلنده ثانیا 10 سال آزگار بلنده بلند بود حالا دو ماه نباشه ! اما خداییش اگر مامان جونم که الهی من قربونش برم نرسیده بود زیر دست آرایشگر مرده بودم خیلی موهامو می کشید اومدم بگم دیشب دعوایی چیزی با مادر شوهری کسی نداشتین؟ خلاصه موهام فر بود الان دیگه مدلی فر خوشگل شده همه می گن ویو می کنی؟ می گم به جونه خودم نه!!! دیگه خلاصه همین کارارو انجام دادم حالا من خیلی قشنگ روسیری سرم می کردم موهام هم میریزه د.ورم دیگه نمیشه جمعش کرد!!!
امروز یه شعر گریه دار از
امید عامری می ذارم!

نگو دیره

نگو دیره که دلم بی تو می میره

بگو که همیشه عاشقم میمونی ای عشق من

زیر بارون

زیر بارون به یاد تو

گریه کردم

چرا رفتی؟ چرا رفتی؟ ای عشق من

بمون

نرو تنهام نذار دلم میمیره

میمیره ...میمیره

صدا صدای خنده هات یادم نمیره

نمیره

نمیره

خدا

خدا تنها پناه دلخستگی هام

نرو تنهام نذار گریم میگیره!!!!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:26 توسط ..:: پرستو ::..

سلام

عید مبعث مبارک

مامان جون تولدت مبارک

از همین جا تولد مامان فداکار و مهربونم رو بهش تبریک می کم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 15:26 توسط ..:: پرستو ::..

 

سلام

این پستو زدم که عید مبعث رو تبریک بگم.

امید وارم هرکس هرچیزی که از خدا می خواد در این روز بزرگ بگیره!

الهی آمین.

اینم یه شعر:
نمی خواستم مثل اشکاش

 

یه روز از چشاش بیافتم

ندونستم زیر پاهاش سنگین قیمت مفتم

آرزوم بود با وجودم مثل

روحم آشنا شه

واسه فریاد غرورم

بال پرواز صدام شه

چی شده اون همه احساس

اینو هرگز نمی دونم

دیگه بستمه شکستن

نمی خوام عاشق بمونم

گم شدم تو شب چشماش

بلکه عاشقم بدونه

واسه سرسپردگی هاش

دیگه لایقم بدونه

اما امروز یه غریبه س

که همش به من میخنده

دل و دیوونه می دونه

در رو دیوونه می بنده

چی شده اون همه احساس

اینو هرگز نمی دونم

دیگه بستمه شکستن

نمی خوام عاشق بمونم

 

 

 

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 1:41 توسط ..:: پرستو ::..

 

از من می خواد بگیرم جونشو با یه نامه

از من می خواد بسوزم پای یه برگ ترانه

از من نخواه می دونم بارون چیه باریدن

پی تموم شب رو من به تنم مالیدم

زیرابی رفتی واسه من

انقدر که برخورده غمت

بدون که چاقو دسته ی خودشو باز نمیبره

زیرابی رفتی واسه من از تو نداشتم انتظار

بدون که داغتو گذاشتی روی قلبم یادگار

به من نگو که میخوام پا رو دلت بذارم

به من نگو چشاتو از کاسه درمیارم

خدای من تو هستی باور من نمیشه

این همونه که می گفت عاشقتم همیشه

زیرابی رفتی واسه من

انقدر که برخورده غمت

بدون که چاقو دسته ی خودشو باز نمیبره

زیرابی رفتی واسه من از تو نداشتم انتظار

بدون که داغتو گذاشتی روی قلبم یادگار

( آهای با توام خودت می دونی کیو می گم!!!!)

سلام

چطوریم ؟ شما خوبین من دارم میمیرم

بگم چرا؟ دیشب از شدت خستگی قبل از نرگس خوابم برد وقتی بیدار شدم تموم شده بود رفتم مسواک زدم ( ...بوس لالا!! یاسی جون!) خوابیدم صبح دیدم دجی ددی میگه پرستو پرستو وووو منم که شبش از درد دستم خوابم نمیبرد گفتم چیه بابا من دیشب نخوابیدم چی کارم دارین؟ گفت از کلاس طراحی زنگ زدن به جای 11 باید 9 بری تا 12 . من دیگه نشنیدم اومدم نرم دیدم هفته ی بعد هم مسافرتم نمیشه .خلاصه شلون شلون نه همون دیگه کورمال کورمال مداد و ورق برداشتم حالا اون همه طراحی ( جون خودت یه دوهه بود) جا گذاشتم! خلاصه رفتم یه شازده ایی رو با من یه جا گذتشتن از من کوچیکتر بود کپ کی بگم؟ جدس بزنین کپ هری پاتر . حالا تو کشیدن مجموعه من جاسازیم خوب بود اون شکلش یه دفعه دیدم استاد میگه بچه ها این طرحو کی تغییر داده؟ منم فهمیدم این چرخونده اومدم بگم نی نی من از جناب عالی دو سه سال بزرگترما پر روووو ولی به جاش گفتم استاد برم درستش کنم؟ گفت آره اگز می تونی. منم عین روز اول کردمش اومدم زبون درازی کنم نکردم! بعدشم اون رفتو من تک شدم بعدشم بابام اومد دنبالم منم در رفتم اخه گیر داده بود صاف بگیر مدادتو فشارررر بده منم دستم گز گز می کرد دیگه خلاصه تمامی خاندانشو کشیدم به نفرین سریع در رفتم و اومدم خونه دیدم دجی ننه ( مامان خوشگلم!) پای تلفون وای ی ی گفتم مامانی من نهار میل ندارم حالم بده . اومدم بیام اینجا که گیر داد عصر بریم دکتر حالا بابام مبگه انقدر محکم نبند منم گفتن اااا خودت گفتی. بابام و مامانم خندیدن . حالا بریم ببینیم چی میشه . اینم یه شعر دیگه . بیشتر هم دسته مجال نمیده بای

تا های!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:57 توسط ..:: پرستو ::..

hamed hakanاینم عکس دجی ما!!!!!
تف به مرامت عوضی!!!!!!



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:50 توسط ..:: پرستو ::..

 

سلام !
چطورین؟ خوبین؟ خوب خداروشکر. چه خبرا؟

بس کنم؟ باشه

خوب از دیروز تا حالا به جز رفتن به کلاس زبانم کار خاصی نکردم چرا کردم ! آپ می کنم دیگه ااااا امروز تمام وقت کلاس به گفتن و برشمردن خوبی های من گذشت ( آخه اخلاق ... منو ندیدن !) آخه من از همه کوچیکترم بابا اخه اینا همه تقریبا کنکورین !
خلاصه اومدم بیرون رفتیم خرید حالا من عین مرده ! آخه کیه که شب بره کلاس فردا صبح هم دو جلسه بره کلاس اونم هشت صبح ! خلاصه بعد خرید اومدیم خونه نهار بخوریم من چند وقت بود دست چپم از مچ به بالا درد می کرد به بابام گفتم یه معاینه کرد و گفت(سرطان ندارم؟) : تاندونش کش اومده و نمی دونم چی چی شده؟! خلاصه گیر داد که باید بسته باشه خلاصه ما هم بستیم محکم با باند ( می خواستی با چی ببندی پس؟) الان یه دستی تایپ می کنم فجیع درد می کنه آنوشا خانوم فکر کنم بسکت کار خودشو کرده ها!!!! خلاصه علیلم حالا این درد یه طرف خونش بند اومده درد گرفته یخ زده ! اه حالتونو به هم زدم؟ خلاصه این که عین روح نشستم پای پی سی ! اخه ظهر ها خوابم نمی بره ( به استثنای بعضی روزا ها ) خبری از دمنتور عزیز نیست گمونم رفتن سفر( نه اومدن) ! حالا جو نگیرتتون منم هفته ی دیگه می روم برای همینه هی |آپ می کنم جبران اون یه هفته بشه ! دیگه جدا دستم خیلی درد گرفته دیگه نمی تونم اما به خاطر شماها این آهنگو می تایپم !
آهنگ : ( ببخشیدا این حامد هاکان بی ادبه به من چه؟!) تف به مرامت عوضی...

عکسشم می زارم :

آخ که عجب رویی داری بازم می گی دوسم داری؟!
خودم دیدم بابا خودم دیدم ( جدا ببخشید این حرفا یعنی چه؟) لب روی لبهاش می زاری.

چرا نمیگی راستشو چرااا؟ که غیر من یاری داری؟

من می دونم من می دونم تو دیگه دوسم نداری

جول و پلاساتو ببر بیرون خونه ی دلم

این همه خوبی به تو و ببین چی اومد به سرم؟

خانووم حالا یاقی شده ( منظور همون آقاست ...!) رفته واسم ساقی شده

برای آش سردشون چه کاسه ی داغی شده

گریه و التماس تو قشنگی خیالمه

کشتم و آتیش زدمت اخرش محالمه

پشت سرم گفتی که من درگیر و قاطی پاتی ام

تف به مرامت عوضی از سرتو زیادیم

ببین چه جوری بی تو من دوباره جون میگیرم

فکر نکینی نباشی بدون تو میمیرم

برای من کی هستی به لکه ی سیاهی

آخر آش و لاشی تو زاده ی گناهی!

بای تا های

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 17:28 توسط ..:: پرستو ::..

salam

chetorin ?
دیگه این جوری نکنم؟ خوب باشه ! چه چیزی آدم می شنوه! فکر کن.....

از در کلاست با هزار خستگی بیای بیرون ببینی مامانت منتظره مثل همیشه حالا معلم عزیزمون به هوای کتاب کار اضافمون که منه خل خواسته بودم اضافه نگهمون داشت خلاصه اومدم بیرون دیدم به به به چه عجب اینجا خلوته ! کسی صوت نمی زنه دخترا نیستن؟ خلاصه چون خسته بدم چشام آلبالو می چیدن اومدم پیش مامانم که دیدم می گه دیدی؟ گفتم چیو ؟ گفت : حواست کجاست اتوبوسو می گم! گفتم ؟: نه مگه چیه؟

چشمتون روز بعد نبینه ! اون اتوبوسه پارک بود که بد حجابارو بگیره ( شانس آوردم یه بار مانتوم تیره بود!) خلاصه چند تا اتوبوس که همه پر بودن تازه کم اومده بود می خواستن دوباره بیارن . بعد دیگه خلاصه مامانم می گفت برای اولین بار مجتمع تجاری بوستان خلوت بوده مثل مثل کجا؟ مثل مثلا قبرستون !( عجب مثالی!) خلاصه مامانم گفت که داشته میومده که یه دختره داد میزنه اااا این و چرا نمیگیرین ؟ اینم که مانتوش کوتاس؟ مامانم می گفت برگشتم دیدم به جز اون خانوما که می گرفتن دوتا دختر با چه وضعی( از اونچه که ماها عادی می پوشیم یه چیزی اونورتر!) مامانه منم میگه: آخه جوجه ( من نه ها از اون جوجه ها) من دخترم همسن توئه خجالت بکش اینجای داستان من گفتم( تو دلم!) پس عجب شانسی که گرفتنت خلاصه مامانه من با خانوما رفیق شده بود واقعا عجیبه آخه من هر موقع با مامان بابام میرم بیرون همه میگن وای بهتون نمی خوره دخترتون باشه !!! به مامانم میگن خواهرته یا دوستته به بابم حدس بزنین چی میگن؟ میگن دوست دخترتهمن فمنیستم آخه ! عجب بی حیان مردم ! خلاصه منم این جریانو نگه داشتم تا فردا ببینم ما هم شانس میاریم بگیرنمون؟! خلاصه اینو گفتم یه نمه دقت کنین حالا نکردین هم یه شب مهمون منکرات میشینا!

از سارای گلم ممنونم مرسی سارای عزیزم .

اینم یه شعر دیگه :

توی سرمای زمستون رو بخار پشت شیشه

اسمتو نوشتم اما می دونم بی تو نمیشه

میدونم که با تو بودن یه هوای دیگه داره

این دل عاشقو تنهام طاقت دوری نداره

همه ی شعریموخوندم که تو برگردی دوباره

آخه این دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

.......

هیچ کسی رو دوست نداره!

کاش می شد خاطره هامون تازه شن تو فصل سرما

رو بخار پشت شیشه

همه ی شعرامو خوندم که تو برگردی دوباره

آخه این دلم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

هنوزم دلخوش و شادم به شمردن دقایق

که یه روز بیای کنارم اینه آرزوی عاشق

عاشق!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 1:56 توسط ..:: پرستو ::..